السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
485
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
جسميه را كه فصل جسم هست يكى از انواع جوهر قرار دادهاند اين تقسيم ، تقسيم حقيقى نبوده است و بهطور واقعى فصل يكى از اقسام جوهر نيست و جوهر ، مَقسم حقيقى براى آن نمىباشد ، بلكه اين تقسيم مسامحى و غيرواقعى است . و در حقيقت ، عدد جوهر كمتر از پنج است . نتيجه اينكه فصل و صورت ذهناً و خارجاً بسيطند متن فتبيّن بما تقدّم أنّ الفصول . . . كما تقدّمت الاشارة إليها . ترجمه از آنچه گذشت معلوم شد كه فصول « 1 » از آن حيث كه فصول محسوب مىشوند ، بسيط هستند و مركب از جنس و فصل نمىباشند و محض در مميّز ذاتى بودن مىباشند . و نيز صُوَر مادى كه ذاتاً مادى هستند و براى ماده ، موجود مىباشند ، آنها هم بسايط خارجى و غيرمركب از ماده و صورت هستند همانطور كه در عقل ، بسيط بوده غير مركب از جنس و فصل مىباشند . و الّا ( يعنى اگر مركب باشند ) لازم مىآيد يكى از آنها ( فصول يا صُوَر ) انواع متسلسلى باشد ؛ چنانكه قبلًا بدان اشاره شد . شرح فصل به حيث فصل بودن ( اعتبار اول ) نه از آن حيث كه تمام حقيقت نوع
--> ( 1 ) . در مواضع متعددى از اسفار ، صدرالمتألهين مىگويند : كه فصل حقيقى كه مبدأ فصل منطق است از سنخ وجودمىباشد و ماهيت ندارد . از جمله در فصل سوم از جوهر و عرض ، مقالهء اول مىگويد : « اعلم ان الفصول البسيطه مجهولة الاسامى الّا باللّوازم ولا يجوز ان يكون . . . بل الفصول بالحقيقة هى وجودات محضه » . مفهوم اين سخن اين هست كه فصل از آن جهت كه تمام حقيقت نوع هست تمام اجناس و فصول پيشين در آن به نحو بساطت و وحدت ، جمع هستند . و حكم به مغايرت جنس با فصل از اين حيث نيست ، بلكه از آن حيث هست كه فصل ، داراى شأنى مخالف با شأن جنس مىباشد و هر كدام به حكم خاص خود ، معنون هستند . و از اين بالاتر بايد گفت كه اساساً فصول از سنخ وجودات هستند و ماهيت ندارند تا گفته شود كه آنها جواهر هستند يا نيستند